قرآنیها

شعر علوی روز حاتم بخشی امیرالمومنین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

هنگام رکوع خود نگین بخشیدی
آب از دل چاه بر زمین بخشیدی

جان در طبق عشق نهادی یکشب
آن را به محمد امین بخشیدی

دردانه روزگار مولای شماست
آن مرد ترین سوار مولای شماست

در مدرسه عشق سرافرازانید
چون صاحب ذوالفقار مولای شماست

داماد پیمبری همین ما را بس
تو فاتح خیبری همین ما را بس

از تشنگی روز جزا باکی نیست
چون ساقی کوثری همین ما را بس

http://www.golebahary.blogfa.com

 

 

+ ن.غ ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

روایتى در عکس‏العمل اعمال

روایتى در عکس‏العمل اعمال

 شیخ طوسى که از چهره‏هاى برجسته علم و عمل و از استوانه‏هاى عظیم فرهنگ تشیع است در کتاب پرقیمت « الأمالى » خود درباره عکس‏العمل اعمال و حالات مثبت از حضرت امام باقر علیه السلام روایت مى‏کند : « أَرْبعٌ مَن کُنَّ فِیهِ کَمُلَ إسلامُهُ وَأُعِینَ عَلَى إیمَانِهِ وَمُحِّصَتْ ذُنُوبُهُ وَلَقِىَ رَبَّهُ وَهُو عَنهُ رَاضٍ وَلَو کَانَ فِیمَا بَینَ قَرنِهِ إلَى قَدَمِهِ ذُنُوبٌ حَطَّها اللّه‏ُ تَعَالىَ عنه وَهِىَ الوَفَاءُ بِمَا یَجْعَلُ لِلَّهِ عَلَى نَفسِهِ وَصِدْقُ اللِّسانِ مَعَ النَّاسِ والحَیَاءُ مِمَّا یَقْبَحُ عِنْدَ اللّه‏ِ وعندَ الناسِ وَحَسْنُ الْخُلْقِ مَعَ الاْءهْلِ وَالنّاسِ .
وَأرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ مِنَ المؤمِنینَ أَسْکَنَهُ اللّه‏ُ فِى أَعْلى عِلِّیینَ فِى غُرَفٍ فِى مَحَلِّ الشَّرَف کُلِّ الشَّرفِ ، مَنْ آوى الْیَتِیمَ وَنَظَرَ لَهُ فَکانَ لَهُ أَباً وَمَنْ رَحِمَ الضّعِیْفَ وَأعَانَهُ وَکَفاهُ وَمَنْ أَنْفَقَ عَلى والَدِیْهِ وَرَفَقَ بِهِما وَبَرَّهُما وَلَمْ یُحْزِنْهُمُا وَلَمْ یُخْرِقْ لِمَمْلُوکِهِ وَأَعانَهُ عَلى ما یُکّلِّفُهُ وَلَمْ یَسْتَسْعِهِ فِیما لا یُطِیْقُ .
چهار چیز است در هرکس باشد اسلامش کامل است و بر ایمانش یارى مى‏شود و گناهانش پاک مى‏گردد و خدا را دیدار مى‏کند در حالیکه از او خشنود باشد و اگر از فرق تا قدمش گناه باشد خدا آن را از وجودش مى‏ریزد و آن چهار چیز عبارت است از ، وفا به پیمان‏هایى که خدا بر او مقرر نموده است و راستى گفتار با همه مردم و شرم و حیا از آنچه نزد خدا و مردم زشت است و خوش‏اخلاقى با زن و فرزند و مردم . و چهار چیز است در هرکس از مردم مؤمن باشد خدا او را در اعلاعلیّین جاى دهد ، در غرفه‏هایى در مکان شرف ، همه شرف ، کسى که یتیمى را پناه دهد و به او نظر رحمت اندازد و نسبت به او پدر باشد و آن که به ناتوان مهر ورزد و او را یارى دهد و زندگى‏اش را کفایت نماید و کسى که براى زندگى پدر و مادرش از مال خود هزینه کند و به آنان مهربانى نماید و نیکى ورزد و اندوهگینشان نکند و آن که به خدمتکار و زیردستش خشونت روا ندارد و وى را بر آنچه به او تکلیف کرده کمک دهد و بیش از توان و طاقت خدمتکار کار نخواهد .
البته چنین قلوب مهربانى باید صاحبانشان از فیوضات و عنایات و الطاف دنیایى و آخرتى حضرت حق بهره‏مند باشند ، قلبى که همچون سنگ نسبت به خانواده ، مردم ، یتیم ، پدر و مادر ، ضعیف و خدمتکار نامهربان و بى‏تفاوت است ، باید صاحبش از همه فیوضات الهیه و برکات ربانیه محروم و بى‏بهره باشد . حضرت عسکرى علیه السلام درباره قلبى که همچون سنگ است مى‏فرماید :
« لا تَرْشَحُ بِرُطُوبَةٍ وَلا یَنْتَفِضُ مِنْها ما یُنْتَفَعُ بِهِ أَىْ إِنَّکُمْ لا حَقَّ اللّه‏ِ تُؤَدُّونَ وَلا « مِنْ » أَمْوالِکُمْ وَلا مِنْ مَواشِیَها تَتَصَدَّقُونَ وَلا بِالْمَعْروفِ تَتَکَرَّمُونَ وَتَجُودُونَ وَلا الضَّیْفَ تُقْرؤُوْنَ وَلا مَکَرُوَباً تُغِیْثُونَ وَلا بِشَى‏ءٍ مِنَ الإِنْسانِیَّةِ تُعاشِرُونَ وَتُعامِلُونَ أَوْ أَشَّدَ قَسْوَةً .
شما سنگدلان نمى از محبّت و مهر و عشق از قلبتان ترشح نمى‏کند و از آن چیزى که بتوان از آن بهره‏مند شد نمى‏جوشد و به بیان روشن ، نه حقى را از خدا ادا مى‏کنید و نه از اموالتان و چهارپایان در راه خدا صدقه مى‏دهید و نه از خوبى‏هایتان مى‏بخشید و هزینه مى‏نمایید و نه از مهمانى پذیرایى مى‏کنید و نه به فریاد غم‏دیده مى‏رسید و نه به چیزى از انسانیّت با مردم معاشرت و معامله مى‏نمایید یا این که از آنچه گفتیم سخت‏تر است .

 

http://www.erfan.ir/17977/-روایتى-در-عکس‏العمل-اعمال

گوگل

 

+ ن.غ ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

تنبلی و کوتاهی - بدهی و قرض گرفتن

۵- تنبلی و کوتاهی

یکی از عوامل حزن"کوتاهی و سهل انگاری در کارها و تصمیمات است" امام علی (ع) فرمود: (کسی که از کار و کوشش ،کوتاهی ورزد،گرفتار حزن و اندوه می شود«چرا که پیامد کوتاهی و کم کاری ،محرومیت از رسیدن به هدف هاست»)

 امام علی (ع) فرمود:(از دست دادن فرصت،اندوهی است گلوگیر)

۶-بدهی و قرض گرفتن

پیامبر اکرم(ص) فرمود:(بپرهیز از قرض گرفتن،زیرا قرض گرفتن غصه شب و ذلت روز است)

http://mojtabasafeir.blogfa.com/8808.aspx

گوگل

 

 

+ ن.غ ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

ترحم باعث تخفیف عذاب قارون

ترحم باعث تخفیف عذاب قارون

حضرت امام صادق علیه السلام مى‏فرماید : یونس علیه السلام در حالى که از معصیت‏هاى قومش خشمگین بر کشتى شد ، نهنگى براى غرق کردن آنان به کشتى حمله کرد ، سه بار قرعه انداختند که به نام هرکس افتاد او را در دهان نهنگ اندازند تا نهنگ با مشغول شدن به او از حمله به کشتى دست بردارد ، هر سه بار قرعه به نام یونس افتاد ، یونس گفت : منظور از حمله نهنگ من هستم ، مرا در کام او بیندازید ، هنگامى که او را در کام نهنگ انداختند خدا به نهنگ وحى کرد : من یونس را رزق و روزى تو قرار نداده‏ام ، استخوانى از او مشکن و گوشتى از او نخور . نهنگ یونس را با خود در دریا به این طرف و آن طرف مى‏برد و یونس هم در تاریکى شکم نهنگ و تاریکى شب و تاریکى زیر آب فریاد مى‏زد : . . . أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ 1
[ . . . معبودى جز تو نیست تو از هر عیب و نقصى منزّهى ، همانا من از ستمکارانم ] . نهنگ در دریایى حرکت مى‏کرد که قارون برزخش در آن جا بود و به عذاب الهى به جریمه بخل و امساکش از پرداخت مال در راه خدا رنج مى‏کشید ، صدایى شنید که نشنیده بود ، به فرشته گمارده شده بر خود گفت : این چه صدایى است ؟ گفت : صداى یونس پیامبر در شکم نهنگ است ، قارون گفت : اجازه مى‏دهى با او سخن بگویم ؟ فرشته گفت : آرى ؛ قارون گفت : یونسا ! هارون در چه حالى است ؟ یونس گفت : از دنیا رفت ، قارون گریه کرد ! گفت موسى چه مى‏کند ؟ گفت : موسى نیز از دنیا رفت ، قارون گریست ! خداى بزرگ که عظمتش بى‏نهایت است ، به فرشته گمارده شده بر قارون وحى کرد : عذاب را به خاطر دل رحمى و مهر و دل سوزى او به اقوامش ، بر قارون سبک گردان ! .

http://www.erfan.ir/article/article.php?id=18728

 

  

http://www.goonagoon.org/Images/_Thumbnail/qjvahythnirreicnqask.jpg

 

+ ن.غ ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

یک آیه شریفه درمورد حضرت علی ع

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ آیه 207 سوره بقره

«بعضى از مردم جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند، و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است».
 

(ابن عباس نقل مى کند، که این آیه درباره حضرت على(ع) نازل شده است، در «لیلة المبیت» پیامبر از دست مشرکین به غار پناه مى برد و حضرت امیرالمؤمنین(ع) به جاى پیامبر، در بستر او مى خوابد و دشمن به تصور اینکه پیامبر در خانه است، خانه را محاصره مى کند...)

http://www.sabokbalan.com/?sm=no&p=4&id=544

 

 

 

گوگل

 

 

+ ن.غ ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

شفاعت

شفاعت

http://img.tebyan.net/big/1387/06/127971671731402301497615315215219578993176.jpg

خبرگزاری فارس: شفاعت از ماده "شفع " است که در لغت به معنای "جفت شدن با چیزی " است، و اصطلاحا به معنای حائل شدن برای رفع ضرر از کسی و یا رساندن منفعتی به اوست و در عبارت ساده‏تر و در محاورات عرفی بدین معنا به کار می‏رود که شخص آبرومندی از بزرگی بخواهد که از مجرمی بگذرد یا بر پاداش خدمتگزاری بیفزاید.

...........................

آیات

"مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ؛7 کیست که در نزد خداوند برای دیگران شفاعت کند مگر به اذن او؟ "
"مَا مِن شَفِیعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ؛8 شفیعی نیست مگر پس از اذن او ".
"یَوْمَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلا؛9 در آن روز (قیامت) شفاعت هیچ کس سودی نبخشد جز آن کس که خدای رحمن به او رخصت شفاعت داده و سخنش مورد پسند او گردیده است. "
"لا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلا مَنِ اتَّخَذَ عِند الرَّحْمَنِ عَهْدًا؛10 در قیامت هیچ کس مالک شفاعت نمی‏باشد مگر کسی که [به پرستش حق] از خدای متعال عهد [نامه توحید کامل[ دریافته است ".
"وَلا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَی وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ؛11 و هرگز آن مقرّبان درگاه الهی از احدی جز آن کس که خدا از او راضی است شفاعت نمی‏کنند و آنها دائما از خوف قهر خدا هراسانند. "


روایات

همان طور که گفته شد در زمینه شفاعت هم از طریق اهل سنّت و هم از طریق شیعه اخبار فراوانی به دست ما رسیده است. نخست به ذکر چند روایت که از طریق اهل سنّت از پیامبر اکرم(ص) رسیده است می‏پردازیم و سپس اخبار شیعه را در زمینه شفاعت بررسی می‏کنیم.

..............................

7ـ سوره بقره، آیه255.

8ـ سوره یونس، آیه3.

9ـ سوره طه، آیه109.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8408150188

شفاعت در قرآن و حدیث

مقدمه
یکی از مزایایی که خدای متعال به مؤمنان، اختصاص داده این است که اگر مؤمن، ایمان خودش را تا هنگام مرگ حفظ کند که باعث سلب توفیق و سوء عقاب و سرانجام، شک و تردید یا انکار و جحود نشود، و خلاصه در یک جمله «اگر با ایمان از دار دنیا برود» به عذاب ابدی مبتلا نخواهد شد و جهنم برایش ابدی نخواهد بود و گناهان کوچکش به واسطه اجتناب و دوری از گناهان کبیره، بخشوده شده و گناهان بزرگش به وسیله توبه کامل و مورد قبول‏پروردگارش، آمرزیده می‏شود، و اگر موفق به چنین توبه‏ای نشد، تحمل گرفتاری‏ها و مصائب دنیا بار گناهانش را سبک می‏کند و سختی‏های برزخ و مواقف آغازین رستاخیز ناخالصی هایش را می‏زداید و اگر باز هم از آلودگی‏های گناهان پاک نشد به وسیله شفاعت ـ که مظهر تجلی بزرگ‏ترین و فراگیرترین رحمت الهی در اولیاء خدا به ویژه رسول اکرم و اهل بیت کرامش (علیهم الصلوة والسلام) می‏باشد ـ از عذاب دوزخ نجات خواهد یافت.1 بر حسب روایات فراوان «مقام محمود» که در قرآن کریم2 به رسول اکرم(ص) وعده داده شده همین مقام شفاعت است، و نیز آیه شریفه «و لسوف یعطیک ربّک فترضی؛3 و همانا پروردگارت «آنقدر» به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی.» اشاره به آمرزش الهی است که به واسطه شفاعت آن حضرت شامل حال کسانی که استحقاق دارند می‏شود.

به ادامه مطلب مراجعه نمایید…

http://shiaha.com/tag/%d8%b4%d9%81%d8%a7%d8%b9%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%88-%d8%ad%d8%af%d9%8a%d8%ab/

...........................

آیات
«مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ؛7 کیست که در نزد خداوند برای دیگران شفاعت کند مگر به اذن او؟»
«مَا مِن شَفِیعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ؛8 شفیعی نیست مگر پس از اذن او».
«یَوْمَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلا؛9 در آن روز (قیامت) شفاعت هیچ کس سودی نبخشد جز آن کس که خدای رحمن به او رخصت شفاعت داده و سخنش مورد پسند او گردیده است.»
«لا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلا مَنِ اتَّخَذَ عِند الرَّحْمَنِ عَهْدًا؛10 در قیامت هیچ کس مالک شفاعت نمی‏باشد مگر کسی که [به پرستش حق] از خدای متعال عهد [نامه توحید کامل[ دریافته است».
«وَلا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَی وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ؛11 و هرگز آن مقرّبان درگاه الهی از احدی جز آن کس که خدا از او راضی است شفاعت نمی‏کنند و آنها دائما از خوف قهر خدا هراسانند.»

روایات
همان طور که گفته شد در زمینه شفاعت هم از طریق اهل سنّت و هم از طریق شیعه اخبار فراوانی به دست ما رسیده است. نخست به ذکر چند روایت که از طریق اهل سنّت از پیامبر اکرم(ص) رسیده است می‏پردازیم و سپس اخبار شیعه را در زمینه شفاعت بررسی می‏کنیم.

اخبار اهل سنّت
قال رسول الله(ص): «شفاعتی نائلة ان شاء الله من مات و لا یشرک بالله شیئا؛ از شفاعت من ـ اگر خداوند بخواهد ـ آن کس برخوردار خواهد شد که بمیرد در حالی که هیچ گونه شائبه شرکی نسبت به خداوند در دلش نباشد.»
قال رسول الله(ص): «قوله تعالی: عسی ان یبعثک ربّک مقاما محمودا؛12 هو المقام الذی اشفع لامتی فیه؛ منظور از «مقام محمود» در آنجا که خداوند می‏فرماید: «امید است که خداوند تو را برای مقام محمود برگزیند» مقامی است که من در آن برای امتم شفاعت می‏کنم».
قال رسول الله(ص): «یشفع یوم القیامة الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء؛ در آن روز نخست انبیاء، پس از آن علما و سپس شهداء، گنهکاران را شفاعت می‏کنند».

اخبار شیعه13
قال رسول الله(ص): «ثلاثة یشفعون الی الله فیشَّفعون: الانبیاء، ثم العلماء ثم الشهداء؛ سه گروهند که در نزد خداوند برای گنه‏کاران شفاعت می‏کنند و شفاعتشان مورد قبول واقع می‏شود: نخست انبیا، سپس علما، پس از آن شهداء».14
قال رسول الله(ص): «انما شفاعتی لاهل الکبائر من امتی؛ شفاعت من فقط برای کسانی از امتم می‏باشد که مرتکب گناهان کبیره شده‏اند.»
قال امیرالمؤمنین(ع): «لنا شفاعة و لاهل مودّتنا شفاعة؛ امیرالمؤمنین (در ضمن حدیثی) فرمودند: برای ما و نیز برای اهل مودّت و دوستی ما حق شفاعت وجود دارد.»
قال الصادق(ع): «من انکر ثلاثة اشیاء فلیس من شیعتنا، المعراج والمسألة فی القبر والشفاعة؛ امام صادق(ع) فرمودند: هر کس منکر سه چیز شود از شیعیان ما محسوب نمی‏شود: معراج پیامبر، سؤال در قبر و مسئله شفاعت.»
قال الصادق(ع): «نمجّد ربّنا، و نصلّی علی نبیّنا، و نشفع لشیعتنا فلایردّنا ربّنا؛ امام صادق(ع) فرمود: ما پروردگارمان را تمجید می‏کنیم و بر پیامبرمان درود و سلام می‏فرستیم، و برای شیعیانمان شفاعت می‏کنیم، و خداوند نیز درخواست ما را ردّ نمی‏کند.»
قال الرضا(ع): «من کذب بشفاعة رسول الله(ص) لم تنله؛ هر کس شفاعت رسول خدا(ص) را تکذیب نماید مشمول آن نخواهد شد.
با توجه به آیات متعدد قرآنی و روایات فراوانی که از شیعه و اهل سنت در زمینه شفاعت وجود دارد، انکار و تشکیک در آن هرگز برای اهل تحقیق و انصاف ممکن نیست.

جمع بندی روایات در باب شفاعت

آن چه از روایات در این جا ذکر گردید، تعداد کمی از روایات متعددی است که در زمینه شفاعت به معنای گسترده آن به ما رسیده است. ما در این جا برای رعایت اختصار از ذکر بقیه روایات این باب که در کتب احادیث آمده است خودداری می‏کنیم و با جمع بندی جامع از مجموع روایات به دست آمده، معانی گوناگون و اصطلاح «شفاعت» در لسان شرع را نیز بیان می‏کنیم:

به طور کلی می‏توان این روایات را به سه دسته تقسیم کرد:
دسته اوّل: روایاتی است که شفاعت را به پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت شان، مؤمنین و یا گروه‏های خاص دیگر مثل انبیا، علما و شهدا نسبت می‏دهند و در بعضی از روایات آمده است که همسایه نیز درباره همسایه شفاعت می‏کند.15
دسته دوم: روایاتی است که شفاعت را به بعضی از اعمال نسبت می‏دهند. به عنوان مثال در روایتی شفاعت به «رحم و امانت‏داری» نسبت داده شده است.16
دسته سوم: روایاتی است که مفادشان این است که همه مردم (ظاهرا بدون استثناء) در قیامت نیازمند شفاعت پیامبر اکرم(ص) می‏باشند.17
اگر بخواهیم معنای عام و جامعی برای شفاعت ـ با توجه به گونه‏های مختلف آن ـ ارائه دهیم، بهتر این است که بگوییم: «شفاعت همان واسطه شدن در درگاه الهی است» و این گروه‏ها، اشخاص و یا افعالی که در روایات به عنوان «شفیع» مطرح می‏شوند، هر یک به نوبه خود مجرایی از مجاری فیض باری تعالی هستند و وسائط و کانال‏های جریان لطف و رحمت خداوندی به شمار می‏روند یعنی همان گونه که هر یک از فیوضات الهی سبب و مجرای خاصی دارد، فیض شفاعت الهی نیز سبب و کانال خاصی دارد.

توضیح مطلب
اگرچه سراسر وجود و هستی ما از آن خداست، و در هر لحظه غرق در دریای فیض الهی هستیم؛ امّا خدای تعالی فیوضات خاصی دارد که شامل حال همه افراد نمی‏شود. بلکه متوقّف بر اعمال و افعال اختیاری‏ای است که هر کس موفق به انجام آن اعمال گردد از آن فیوضات بهره‏مند می‏شود. هم چنین با توجه به تفاوت و اختلافی که بین این افعال ـ به عنوان اسباب تحصیل آن فیض‏ها ـ وجود دارد، خود این فیض‏ها نیز مختلف می‏شود. به گونه‏ای که فیض خاصی که از راه انجام یک فعل معیّن عاید انسان می‏شود با فیض خاص عمل دیگر تفاوت دارد و این دو قابل جانشینی و تبدیل نیستند. به عنوان مثال فیض و ثوابی که از راه «صدقه» به انسان می‏رسد، ممکن نیست که از راه دیگری کسب شود. و هر یک از اعمال نیک و صالح دیگر نیز سبب فیض خاصی هستند که این فیض‏های خاص جز از راه انجام فعل اختیاری خاص خودشان حاصل نمی‏شود. براین اساس می‏توان گفت حتی ملائکه الهی نیز که موجوداتی تام التجرد بوده و جمیع کمالات ممکنه نوع خود را بالفعل داراست از آن جا که در کارهای خود مختار نیستند، نمی‏توانند لذّت خاصی را که از راه انجام یک فعل اختیاری برای ما قابل درک است ادراک کنند.
هدف از این توضیحات این است که بگوییم: شفاعت نیز همچون سایر فیوضات حق تعالی سبب و مجرای خاصی دارد، اگر این سبب فراهم نشود این فیض هرگز به کسی نخواهد رسید، و این اسباب نیز هم‏چون سایر اسبابِ فیض‏های الهی جز از راه افعال اختیاری قابل تحصیل نیست.

...............................

http://shiaha.com/1389/01/%d8%b4%d9%81%d8%a7%d8%b9%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%88-%d8%ad%d8%af%d9%8a%d8%ab/#more-1355

شفاعت یعنی چه و به چه معناست؟

صاحب شفاعت
طبق آیات و روایات، شفاعت در روز قیامت مخصوص خداوند است.
خداوند در آیه 256 سوره بقره می‌فرماید:«برای اوست هر چه در آسمانها و زمین است. کیست که بدون اذن او بتواند نزد او شفاعت کند؟»
اما آیا خداوند اجازه شفاعت را به کسی می دهد یا نه؟
در آیه 44 سوره زمر آمده:«همه شفاعت برای خداوند است» ولی خداوند به افرادی که خودش بخواهد اذن شفاعت می دهد؛ همان طور که خداوند علم غیب را مخصوص خود می داند اما در آیه 27 سوره جن می فرماید:«خداوند عالم به غیب است و بر علم غیبش کسی را مطلع نمی‌گرداند، مگر رسولش و کسی را که مورد پسند و رضایت او باشد.»
بنابراین علم غیب مخصوص خداوند است و علم رسول خدا همان علم خداست. شفاعت هم مخصوص خداوند است و به افراد دیگری نیز این اجازه داده شده است.

..........................

شفیعان در روز قیامت
شفیعان در روز قیامت از روایات زیادی که در این مورد وارد شده، معلوم می شود که شفیعان در روز قیامت فراوانند؛ از جمله انبیاء الهی، علماء، شهداء، ملائکه، مؤمنین، اعمال صالح، ائمه اطهار و قرآن.

رسول خدا فرمود:«من کسانی را شفاعت می‌کنم که معصیت کبیره انجام داده باشند.»
در سوره انبیاء آیه 28 می خوانیم: « و لایشفعون الا لمن ارتضی »؛ (پیامبران و ملائکه شفاعت نمی کنند، مگر برای کسی که مورد رضایت باشد.»
از حضرت رضا علیه السلام تفسیر این آیه را پرسیدند. امام فرمود:«مقصود پسندیدگی در امر دین است.»
بنابراین شفاعت مخصوص افراد گناهکار است به شرط آنکه در عقیده و دین خود مورد رضایت باشند. پس شفاعت در مورد شیعیان است و معاندین و ناصبین و منکرین از آن محرومند.

منابع:
معاد شناسی، ج نهم، ص 57 تا 350.

http://kanoonandisheh.com/porseman/cat/003211.php

 

یا علی ع
_________________
جدا شده از خدا

جدا شده از رسول

جدا شده از کتاب

هر که ز حیدر جداست

http://www.eteghadat.com/forum/forum-f114/topic-t7946.html

 نجف قدیم

گوگل

فلسفه شفاعت
شفاعت نه تشویق به گناه است و نه چراغ سبز برای معاصی،نه عامل عقب افتادگی و نه چیزی شبیه پارتی بازی در جامعه‌های دنیای امروز،بلکه یک مسأله مهم تربیتی است که از جهات گوناگون آثار مثبت و ارزنده دارد، از جمله:

الف) ایجاد امید و مبارزه با روح یأس:بسیار می‌شود که غلبه نفس سبب ارتکاب گناهان مهمی می‌شود و به دنبال آن روح یأس بر کسانی که مرتکب آن گناهان شده اند غلبه می‌کند.ولی امید به شفاعت اولیاء الله به آنها نوید می‌دهد که اگر همین جا متوقف شوند،و خود را اصلاح کنند، ممکن است گذشته آنها از طریق شفاعت نیکان و پاکان جبران گردد،بنابراین امید شفاعت به متوقف شدن گناه و بازگشت به سوی صلاح و تقوی کمک می‌کند!2

ب) ایجاد رابطه‌ای معنوی با اولیاء الله:شفاعت نیازمند به یک نوع ارتباط معنوی میان شفاعت کننده و شفاعت شونده است و به این ترتیب کسی که امید شفاعت را دارد موظف است در این جهان ارتباط معنوی با شخصی که انتظار دارد از او شفاعت کند برقرار سازد و این ارتباط در حقیقت یک نوع وسیله تربیت برای شفاعت شونده خواهد بود که او را به افکار و اعمال «شفاعت کننده» نزدیک می‌کند.

ج) تحصیل شرایط شفاعت:در آیاتی که تفسیر آن را خواندیم شرایط مختلفی درباره شفاعت ذکر شده بود که از همه مهم‌تر اذن و اجازه پروردگار بود،مسلماً کسی که امید و انتظار شفاعت دارد،باید این اذن و اجازه را به نحوی فراهم سازد،یعنی کاری انجام دهد که محبوب و مطلوب خداست.

در آیه 28 انبیاء نیز آمده بود،تنها کسانی که مشمول بخشودگی از طریق شفاعت می‌شوند که به مقام ارتضاء (خشنودی خدا) برسند.و طبق آیه 87 مریم دارای عهد الهی هستند.

بعلاوه در بعضی آیات پیشین ذکر شده بود که شفاعت شامل ظالمان نمی‌شود، به این ترتیب امیدواران شفاعت باید از صف ظالمان (ظلم به هر معنی که تفسیر شود) خارج گردند.

http://kanoonandisheh.com/porseman/cat/003211.php

گوگل

 

 

+ ن.غ ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

تفسیر قرآن رهبری - جلسه سیزدهم ( علت نفاق عبدالله بن اُبی )

تفسیر قرآن رهبری - جلسه سیزدهم ( علت نفاق عبدالله بن اُبی )

علت نفاق عبدالله بن اُبی

در صدر اسلام عبدالله بن اُبی که از جمله مسلمانها بود، منتها مسلمان منافق. ظاهراً تسلیم شده بود و ایمان آورده بود، علت نفاق او هم این بود که قبل از آمدن پیغمبر (ص) به مدینه، دو قبیله‌ی بزرگ یثرب، یعنی اوس و خزرج، که با هم اختلافات زیادی هم داشتند، مورد استعمار یهودیان قرار می‌گرفتند، عقلایشان گفتند ما تا کی با هم دعوا کنیم بیائید مثل همه‌ی قبایل که رئیس دارند، ما هم یک رئیسی برای خودمان معین کنیم، تا کی دو قبیله در کنار هم در کمال نفرت زندگی کنیم؟ نشستند، بحثهای زیادی کردند و در بین مردم یثرب آن کسی را که از همه آقاتر و عاقل‌تر و زرنگ‌تر و مردم‌دارتر و پولدارتر و ریشه‌دارتر و قوم و قبیله‌دارتر بود بنام عبدالله بن اُبی، او را برای خودشان انتخاب کردند و در گفتگوی انتخاب او به حکومت و عمارت و شاید سلطنت مدینه بودند. که زمزمه‌ی اسلام پیچید، عده‌ای از یثربی‌ها به مکه رفتند، آنجا دیدند که پیغمبری ظهور کرده و چنر نفر مجذوب او شدند، آمدن آهسته بنا کردند تبلیغ کردن، سال بعد عده‌ی بزرگتری 80 - 70 نفر رفتند مکه با پیغمبر (ص) بیعت کردند و به او گفتند حالا که اهل مکه تو را قبول ندارند به مدینه بیا، ما از تو پذیرائی می‌کنیم پیغمبر (ص) هم به آنها قول داد، آنها به مدینه بازگشتند و عده بیشتری را بخودشان جذب کردند، و این در حالی بود که می‌خواست تاج امارت شهر یثرب، (دو قبیله‌ی اوس و خزرج) چیز به این شیرینی روی سر این آقا فرود آید که یک مزاحم بنام اسلام و پیغمبر اسلام پیدا شد (علت پیدایش آن مرض اینجاست). پیغمبر (ص) هم در این بین، مخفیانه با آن شرحی که لابد شما می‌دانید، از مکه خارج شد و به مدینه آمد، مردم با شور و شوق فراوان به استقبال و های‌وهوی البته نه در وضعیت پادشاهان بلکه در وضعیت بندگان خدا، یعنی وضع حکومت پیغمبر، وضعیت پادشاهی و آن تجمل و تشریفات نبود، اما تدبیر و اراده‌ و اراده و همه چیز بود، حالا این آقا چکار باید کند؟ دید اگر ایمان نیاورد مردم به او می‌شوند، بعد از آمدن پیغمبر (ص) اسم یثرب هم به مدینه‌النبی یعنی شهر پیامبر تغییر کرد که بتدریج بعنوان مدینه (یعنی شهر) معروف شد، و اینطور شد که جوانهای پر هیجان حزب‌الهی علاقمند اوایل آمدن پیغمبر به مدینه می‌رفتند بت پرستهایی که هنوز در مدینه باقی مانده بودند، آنها را ـ اذیت می‌کردند، بت‌های‌شان را در زباله می‌انداختند و مسخره‌شان می‌کردند، یعنی آن حالت شور جوانی، حزب‌الهی فضا را بر مخالفین تنگ کرده بودند عبدالله بن ابی دید اگر بنا باشد، اسلام نیاورد و اگر اعلام ایمان نکند همین بلاها را سر او خواهند آورد، لذا مجبور شد بگوید من هم ایمان آوردم، به پیغمبر ایمان آورد اما باطن قضیه فی قلوبهم مرض بود که اگر عبدالله بن ابی،‌ می‌توانست بر آن روح ریاست طلبی وآن چیزی که برای او خیلی شیرین بود یعنی رئیس شدن، فائق بیاید و تسلیم این حقیقت می‌شد، وضعش فرق می‌کرد، یعنی فی قلوبهم مرض بود در قلبش، اما فزادهم الله مرضا نمی‌شد. حالا چه چیزی موجب شد که فزادهم الله مرضا بشود؟ انتخاب خود او بود که راه درست را انتخاب نکرد، تسلیم نشد و به احساس درونی نادرست و باطل خود تن درداد و مرض او افزایش پیدا کرد. این افزایش مرض را قرآن بخدا نسبت می‌دهد و همانطور که گفتیم همه‌ی پدیده‌های طبیعت و همه‌ی عواملی که در سلسله علل و عوامل طبیعی و انسانی بوجود می‌آید، همه منتسب به خداست، همه مربوط به خدا و همه کار خداست، قرآن هم همه‌ی پدیده‌های آفرینش را بخدا نسبت می‌دهد و اینجا هم می‌گوید:
فزادهم الله مرضا خدا مرض آنها را زیاد کرد، همچنانیکه خدا همه چیز را زیاد می‌کند: حرارت را در تابستان و برودت را در زمستان و بقیه عوامل طبیعی را در همه‌ی آنات تاریخ خدای متعال به آنها می‌دهد، این هم پدیده‌یی است که بخدا نسبت داده می‌شود، اما آنچه که می‌بینیم، اینست که او رفتار خودش و تسلیم شدنش در مقابل هوا و هوس، را به دام افزایش مرض انداخت. این هم آیه سوم بود که بر روی افزایش گرفتاری منافق هرچه می‌گذرد تکیه می‌کرد، و الان هم همینطور است.
البته جریان نفاق در جامعه ما یکجور نیست و به انواع گوناگونش از راست به چپ و مختلط، به اشکال مختلف وجود داشته، الان هم دارد و این کسانی که دردل ایمان نیاورده‌اند به این حرکت و این راه و این هدفها و این نظام ارزشی، هر چه می‌گذرد اینها دورتر می‌شوند، چاره‌شان این است که تسلیم شوند و از آن علایق نفسانی و شهوانی که در وجود آنها مانع از پیوستن به این راه مقدس و نورانی شده است بکنند و به خودشان بیایند و به این گردونه عظیم که در تاریخ ملت ایران و ملت‌های مسلمان، دارد حرکت می‌کند قدمی مردانه بگذارند و به پیوندند. این آیه سوم بود و آیه چهارمی که امروز خواندیم: واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون (11 – بقره)

تفسیر قرآن رهبری - جلسه سیزدهم

http://www.leader.ir/langs/fa

گوگل

 

+ ن.غ ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()   

حدیث هفته

حدیث هفته
از وصایاى امام کاظم «علیه السلام» به هشام:
یاهشام! إنّ العاقلَ رضی بالدّونِ من الدنیا مع الحکمة ولم یَرضِ بالدّونِ من الحکمةِ مع الدنیا، فلذلکَ ربِحتْ تِجارَتهم
شخص عاقل، ترجیح مى ‏دهد که زندگانى دنیوى او در سطح نازل بوده اما درون او انباشته از معرفت و آگاهى، باشد.
http://www.leader.ir/langs/fa

گوگل

 

 

 

+ ن.غ ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()